تحولات منطقه

گیلان فقط به شالیزارها و باران و جنگل‌هایش شناخته نمی‌شود؛ بخشی از هویت این دیار زیبا به شیوه صحبت کردن و بر اساس واژه‌هایی است که میان گیلانی‌ها رد و بدل می‌شود؛ در واقع همان زبانی که بسیاری از تجربه‌ها و روایت‌های این سرزمین در آن نهفته است.

گفت‌وگوی قدس با محمدتقی پوراحمد جکتاجی درباره وضعیت زبان گیلکی؛ «گیلکی» و خطر فراموشی واژه‌های معرفتی
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

گیلان فقط به شالیزارها و باران و جنگل‌هایش شناخته نمی‌شود؛ بخشی از هویت این دیار زیبا به شیوه صحبت کردن و بر اساس واژه‌هایی است که میان گیلانی‌ها رد و بدل می‌شود؛ در واقع همان زبانی که بسیاری از تجربه‌ها و روایت‌های این سرزمین در آن نهفته است. در جامعه پرشتاب و متحول امروز، زبان گیلکی نیز از تغییرات به دور نمانده و این تغییرات اغلب در گفتار نسل جدید این جامعه نمایان است که قطعاً سرمنشأ آن عوامل بسیاری است.
با محمدتقی پوراحمد جکتاجی با نام ادبی م.پ. جکتاجی، شاعر و داستان‌نویس گیلک و مدیر مسئول «گیله‌وا»، درباره تغییرات زبان گیلکی، دلایل کمرنگ شدن برخی واژه‌ها و تأثیر این روند بر فرهنگ بومی گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

تغییر زبان گیلکی در دهه‌های اخیر تا چه اندازه بازتاب‌دهنده تغییر سبک زندگی و فرهنگ مردم گیلان بوده و آیا با از بین رفتن برخی واژه‌ها، بخشی از فرهنگ و جهان‌بینی گیلانی هم در حال از بین رفتن است؟

هر واژه‌ای که از دهان بیفتد، طبیعتاً از فرهنگ نیز می‌افتد و این موارد با یکدیگر ارتباط مستقیم دارند. با این تداخل و اتفاق‌ها و مهاجرت‌هایی که پیش می‌آید، طبیعتاً تحول زبانی رخ می‌دهد و به همین دلیل بسیاری از واژه‌ها از میان می‌روند. ضمن اینکه جبر زمان هم اثرگذار است. به هر حال یک‌سری ابزار اختراع می‌شوند که می‌توانند به مدد انسان بیایند و این اتفاق‌ها اجتناب‌ناپذیر است، ولی اگر تعمدی در آن باشد، مقداری گرفتاری دارد که موجب می‌شود گوشه‌هایی از آن فرهنگ از میان برود.
گیلان استانی است که بر پایه کشاورزی می‌چرخد، در نتیجه این تغییرات فوق‌العاده سریع رخ می‌دهد، به‌خصوص در حوزه برنج و برنج‌کاری یا چای و چای‌کاری و هر محصول دیگری اما بیشتر در حوزه برنج است. خوشبختانه این موارد در فرهنگ ما ثبت می‌شود تا دست‌کم به صورت یک آلبوم حفظ شود. در بعضی‌ موارد ما چاره نداریم، جبر زمانه و سرعت عمل در پرورش و ابزاری که ایجاد می‌شود اثر می‌گذارد.

این تغییر زبان فقط به معنای جایگزین شدن واژه‌های فارسی است یا در ساختار جمله، لهجه و ضرب‌المثل‌های گیلانی هم تغییر رخ می‌دهد؟

مواردی که در ارتباط با ابزارهای جدید یا ضرورت‌های زمانه به وجود می‌آیند، اجتناب‌ناپذیر است و مسئله‌ای هم نیست. چون وقتی ابزار جدید می‌آید، اصطلاحات جدید هم شکل می‌گیرد و وقتی ابزار قدیمی از گردش خارج می‌شود، آن اصطلاحات نیز در جایی ثبت و ضبط می‌شوند. الزامی نیست که یک اصطلاح تا آخر عمر یک جامعه زبانی به کار برده شود.
اما اینکه بعضی از اصطلاحات و واژه‌ها، به‌ویژه اصطلاحات اخلاقی و معرفتی، هستی‌شناسانه و انسانی که در مسیر کار روزانه آدم‌ها وجود دارند، از بین بروند، بسیار فاجعه است؛ چراکه با از بین رفتن آن‌ها، بخشی از آن فرهنگ نیز از بین خواهد رفت. متأسفانه تغییرات در بافت ترکیبی جامعه، مهاجرت و... سبب می‌شود این اتفاق بیفتد.
این واژه‌ها معمولاً در قالب فرهنگ لغت ثبت و ضبط شده‌اند و نمونه‌های فراوانی از آن‌ها وجود دارد. البته بخشی از این واژه‌ها در قالب آلبوم‌ها نیز ثبت شده‌اند. برای مثال، یک محصول یا فعالیت خاص در یک جغرافیای مشخص مانند زیتون در منطقه رودبار، مجموعه گسترده‌ای از اصطلاحات و واژه‌های مرتبط با خود دارد؛ از ابزارهای مورد استفاده گرفته تا انواع آفات، روش‌های مبارزه با آفات و شیوه‌های مختلف تولید. این واژه‌ها برای کشاورز و فردی که در آن حوزه فعالیت می‌کند کاربرد دارند، اما برای یک شهرنشین ممکن است کاربرد چندانی نداشته باشند. به همین دلیل، این دسته از واژه‌ها ثبت و ضبط شده‌اند، اما بسیاری از آن‌ها دیگر کاربرد روزمره را ندارند.
در مقابل، واژه‌هایی که جنبه معرفتی دارند و به موضوعاتی مانند انسان، روابط اجتماعی و اخلاق مربوط می‌شوند، همچنان کاربرد بیشتری دارند. این واژه‌ها در ادبیات گیلکی، شعر و داستان‌های گیلکی به کار می‌روند و به همین دلیل از اهمیت بیشتری برخوردارند.

امروز کدام بخش از فرهنگ گیلانی بیشتر از همه در معرض فراموشی قرار دارد؛ زبان و ادبیات شفاهی، آیین‌ها، موسیقی، قصه‌ها یا شیوه زندگی؟

این امر به یک‌سری معیارها بستگی دارد؛ موسیقی به این زودی از بین نمی‌رود؛ موسیقی همیشه با مردم عجین است، به‌خصوص اگر موسیقی در بافت ذهنی جامعه بنشیند، مطمئناً به این زودی‌ها از بین نخواهد رفت.
بخش‌های دیگری مانند آداب و رسوم ممکن است تحت تأثیر تغییر ترکیب جمعیتی قرار بگیرند. وقتی افراد از استان‌های مختلف با فرهنگ‌های متفاوت وارد یک منطقه می‌شوند و ترکیب جمعیتی تغییر می‌کند، طبیعتاً این مسئله بر آداب و رسوم تأثیر می‌گذارد. بر زبان نیز همین‌ طور است.
با این حال، برخی بافت‌ها مانند موسیقی، هنر، ارتباطات روزمره و بازار، به دلیل نیازهای ضروری تا مدت‌ها مقاومت می‌کنند و باقی می‌مانند، اما به هر حال همه این‌ها آسیب‌پذیر می‌شوند. همه این‌ها تابعی از یک فرهنگ غالب هستند که به صورت ترکیبی از همه اقوام و مناطق به‌خصوص از غرب و... که وارد می‌شوند، به یک بافت شهری بین‌المللی تبدیل شده است. اکنون دیگر چیزی سر جای خودش نیست و همه ‌چیز با هم ترکیب شده است.

مهاجرت، شهرنشینی، رسانه‌ها و نظام آموزشی هر کدام چه نقشی در فاصله گرفتن نسل جدید از زبان و فرهنگ گیلکی داشته‌اند؟

این موارد همگی تأثیرگذار هستند. مهاجرت نخستین بار نیست که اتفاق می‌افتد. گیلان هم مهاجرپذیر است و هم مهاجرفرست؛ متأسفانه گیلان بومیان خودش را مهاجرت می‌دهد و از مناطق دیگر مهاجر می‌گیرد. به هر حال، این نخستین بار نیست و در طول تاریخ و تا حدود ۷۰ تا ۸۰ سال پیش نیز این روند وجود داشته است.
اما اکنون این مهاجرت به دلیل اتفاق‌های دیگری است که در مملکت افتاده؛ مسائل جنگ، خشکسالی، بی‌آبی، عدم تضمین آینده و... اثرگذار بوده است. این گوشه از ایران، منطقه‌ای دلپذیر برای بسیاری از افرادی است که تنعم دارند و در فکر این هستند که اینجا ملک بخرند. این روند با سرعتی که اکنون پیش آمده، ترکیب جمعیتی را به هم می‌زند و به همان نسبت نیز در زبان، آداب و آیین، هنر و تاریخ اثر مخرب دارد.
هم مهاجرت تأثیر شدید می‌گذارد، هم رسانه به‌شدت تخریب می‌کند و نظام آموزشی هم که فشل است و در فکر احیای مسائل بومی مناطق نیست. اینجا پاره‌ای از ایران عزیز ماست؛ بنابراین این فرهنگ، فرهنگ ایرانی است و زبان، یکی از زبان‌های ایرانی است. اگر ما ایران و کشور را دوست داریم، طبیعتاً باید این پاره‌فرهنگ‌ها را هم دوست داشته باشیم و برای آن‌ها تمهیداتی لحاظ کنیم.
اگر غیر از این باشد و همین ‌طور بی‌تفاوت رها شود، اگر جامعه هم جامعه بی‌تفاوتی باشد، نخبه‌هایش کم باشند و نتوانند کاری انجام دهند و دولت هم بسامان نباشد، در نتیجه همین وضعیتی است که اکنون وجود دارد.

انجمن‌ها و مجموعه‌های غیردولتی چه نقشی در معرفی زبان و فرهنگ گیلکی دارند؟

جامعه در قبال فرهنگ بومی به حال خود رها نشده است؛ عده‌ای از روشنفکران و نخبگان فرهنگ بومی دغدغه حفظ و احیای این حوزه را دارند و با علاقه و توان خود در این زمینه فعالیت می‌کنند. این افراد از طریق انتشار نشریات، فعالیت در مؤسسه‌های فرهنگی مانند خانه فرهنگ گیلان و همچنین انجمن‌های ادبی که در حوزه فرهنگ بومی، فولکلور و زبان فعالیت دارند، برای حفظ این میراث تلاش می‌کنند. من نیز در یکی از این جلسات حضور داشته‌ام و خودم کلاس‌هایی برای آموزش زبان گیلکی و احیای فولکلور برگزار می‌کنم.
با این حال، بخش قابل توجهی از این اقدام‌ها به صورت فردی انجام می‌شود و به همین دلیل بیشتر بر خواص اثر می‌گذارد و نمی‌تواند عموم مردم را تحت تأثیر قرار دهد. برای اثرگذاری بر عموم، تریبون‌های گسترده‌ای مانند صداوسیما لازم است، اما صداوسیما در این زمینه بسیار خنثی و منفعل عمل می‌کند.
اگر صداوسیما هم بخواهد وارد این حوزه شود، معمولاً برنامه‌هایی با رویکرد مطایبه، فکاهی و لودگی تولید می‌کند. متأسفانه از واژه «طنز» نیز استفاده نادرستی می‌شود و با عنوان فکاهیات و لودگی، گاهی به فرهنگ اقوام و مناطق مختلف دست انداخته می‌شود. حتی در مواردی که از زبان‌های بومی استفاده می‌شود، این زبان‌ها به شکل درست و شایسته به کار گرفته نمی‌شوند.

سرمایه‌گذاری یا اعتبار دولتی برای حفظ و احیای این زبان اختصاص داده شده است؟

من به چنین بودجه‌ای برنخورده‌ام. اگر هم چنین بودجه‌ای وجود داشته باشد، احتمالاً آن را به نفع خودشان مصادره می‌کنند. ممکن است بخش‌هایی از این بودجه وجود داشته باشد که بنا به سلیقه و تشخیص خودشان، به شکل غیرکارشناسی یا بر اساس منافع شخصی هزینه شده باشد و احتمالاً این منابع را در اختیار صداوسیما قرار می‌دهند؛ صداوسیما هم از همین بودجه‌ها برای برنامه‌سازی استفاده می‌کند.

مهم‌ترین اشتباه یا سیاست‌گذاری فرهنگی که در برخورد با این مسئله صورت گرفته چه بوده است؟

این مسئله به مناطق مختلف بستگی دارد و شدت و شکل آن در هر منطقه متفاوت است. در برخی مناطق، انسجام و تشکیلات بیشتری وجود دارد؛ برای مثال در کردستان، تشکل‌هایی برای حفظ و پیگیری فرهنگ کردی شکل گرفته است، اما متأسفانه در گیلان چنین تشکیلات منسجمی وجود ندارد. البته خوشبختانه در گیلان به آن معنای خاص، جریان‌های پان‌گرایانه شکل نگرفته و از این جهت می‌توان گفت خوشبختانه پان نیست و بدبختانه تشکیلاتی هم نیست.
در گیلان بیشتر با مجموعه‌ای از افراد مواجه هستیم که به صورت جزیره‌ای و بر اساس عشق و علاقه شخصی برای حفظ فرهنگ بومی فعالیت می‌کنند. برخی از این افراد سال‌ها زندگی و توان خود را صرف این کار کرده‌اند و فعالیت‌هایشان نیز تأثیرگذار بوده است. این اقدام‌ها از نگاه افراد فرهیخته و آگاه قابل مشاهده است، هر چند ممکن است بخشی از جامعه عمومی و افرادی که بیشتر تحت تأثیر فرهنگ‌های بیرونی قرار دارند، متوجه این تأثیرگذاری نشوند اما باز هم بی‌تأثیر نیست. با این حال، به نظر می‌رسد این فعالیت‌ها تاکنون نتوانسته‌اند تأثیرات عمیق و گسترده‌ای بر جامعه بگذارند و بیشتر نوستالژیک است.

اگر روند فعلی تغییر زبان به شکلی پیش برود که همین واژه‌های معرفتی و اخلاقی هم کمرنگ شوند فکر می‌کنید در آینده چه بلایی سر زبان گیلکی می‌آید؟

این مسئله را امروز می‌توان با گوشت و پوست و استخوان لمس کرد؛ نسل جدید بسیاری از ظرافت‌های زبان گیلکی را درک نمی‌کنند. وقتی وارد حوزه ادبیات می‌شویم و ادبیات تولید می‌کنیم، صور خیال و ظرفیت‌های معنایی زبان در آن مستتر است. اگر یک واژه از ذهن و زبان افراد فراموش شود یا معنای آن به درستی درک نشود، دیگر نمی‌توان اشرافی بر کاربردهای مجازی آن واژه داشت.
یک واژه ممکن است در کنار معنای اصلی خود، کاربردهای جانبی، تزئینی و مجازی متعددی داشته باشد. وقتی فرد معنای اصلی واژه را نداند، دیگر نمی‌تواند جوهر زبان و ظرافت‌های آن را در صور خیال و کاربردهای ادبی درک کند.
در درازمدت، که شاید چندان هم طولانی نباشد، این روند می‌تواند آسیب جدی به زبان وارد کند. تا زمانی که نسل گذشته و افرادی مانند من در این زمینه فعالیت می‌کنند، می‌توان با سرعت بیشتری این واژه‌ها و ظرفیت‌های زبانی را در قالب شعر، داستان و نمایش‌نامه وارد ادبیات کرد و همچنین با تولید متون نثر سلیس و سره گیلکی، این میراث زبانی را به نسل‌های بعد انتقال داد تا ماندگار بماند.
احیای زبان گیلکی زمانی امکان‌پذیر است که دانشگاه و نظام آموزشی به شکل جدی وارد این حوزه شوند. آموزش‌ و پرورش می‌تواند در طول هفته ساعاتی را به آموزش زبان گیلکی اختصاص دهد تا کودکان از دوره مهدکودک با این زبان آشنا شوند و این آموزش در مقاطع دبستان و دبیرستان نیز ادامه پیدا کند. در دانشگاه نیز می‌توان دوره‌های تخصصی زبان و ادبیات گیلکی را در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا راه‌اندازی کرد. رسانه‌ها نیز باید نقش جدی‌تری در این زمینه داشته باشند. متأسفانه بسیاری از مسائل فرهنگی با سهل‌انگاری هم در داخل استان، جایی که اغلب مدیران بومی نیستند و هم در سطح کشور مواجه می‌شوند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha